من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
چشم در انتظار لحظه ای است که تو بیائی و برای نبودنهایت بهانه ای اوری.
بهانه ای که بتوا ند دل تنگم را تسکین دهد. بهانه ای که مرحم دل شکسته ام باشد.
من نمی دانم که تو کیستی یا که چیستی.
اما این را می دانم که خیلی بیقرارو اشفته ام بیقرار دیدار تو.
درونم تلاطمی است که با هیچ چیزارام نمی شودغیر از دیدار تو.
من نمی دانم که تو کیستی یا که چیستی.فقط این را می دانم که دوستت دارم.
نمی دانم من لایق نیستم که تو را ببینم یا اینکه هنوز زمانش فرا نرسیده.
تنها چیزی که از تو می خواهم این است که مرا بییابی و ارامم کنی .و این
را بدان که همیشه منتظرت خواهم ماند.
خو دت را به من نشان بده.......
به نام خداوند ایثار وانصاف داور بر حق
هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند بگو که من نزدیکم.<بقره/186>
خدایا دلم می خواست یک جا ئی با شی حتی اگر شده یک جای دور.اون وقت حتما می امدم پیشت.
حتی اگر پیش تو امدن سخت بود. همه اش دنبال تو می گردم. می گو یند تو همه جا هستی . مگر
تو نگفتی که من از رگ گردن به شما نزدیکترم.همه اش به این فکر میکنم. این ایه مثل یک راز است
.یک راز مهم که من نتوانم بفهمم. اخر رگ گردن نز دیک ما نیست درون ماست.قسمتی از ماست
.تمام وجو د ماست بدون اون زندگی دیگر نیست.
انگار یک چیزی توی رگهای منه یک چیز دوست داشتنی وقشنگ .
خدایا این چیزی که توی رگهای من جاری است توئی.
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ئ ما را انیس و مونس شد
خدایا بهترین روز زندگیم داره از راه میرسه روزی که دو ستداشتنی ترین
مرد دنیا متولد شد.و با امدنش تمام دنیا متحول شد یا بهتر بگم منفجر شد
از عشق از زیبائی از هستی.خدایا کمکم کن که قدر این روز بزرگ یا
بهتر بگم تمام روز های زندگیم را بدانم.می خوام توی این روز
بزرگ یه چیزی ازت بخوام.............................
اگاه باشید که دوستان خدا ترسی ندارند و غمگین نمی شوند.<یونس/62>
هر وقت غمگین می شوم هر وقت پر می شوم از ترس و دلشوره یاد این ایه می افتم وبه خودم
می گویم "یاددت باشد با این قلب مچاله شده و ابرو های گره خورده نمی توانی جزئ دوستا ی خدا باشی
.خدا ادمها ی ترسو وبی حو صله را دو ست ندارد."ان وقت اسمت راهر جا که باشم صدا می کنم
و شروع می کنم با تو حرف زدن .راستی تو این جور وقتها صدای منو می شنوی؟این چه سوالی که می کنم
مطمئنم که می شنوی.تو قویترین دوست دنیا هستی مهر بان ترین ودلسوز ترین.هر کاری از دست تو بر می اید وتو
. همیشه بهترین ها را برای من میخواهی.پس چرا باید بترسم. برای چی باید غصه بخو رم؟
تو اینجایی همین جا که من هستم.من دستم و می گذارم توی دستت.تو لبخند می زنی ومن گرم می شوم.
باد می اید و تمام غم وغصه هایم را با خود میبرد.پشتم همیشه به تو گرم است.وخیالم جمع که تو هستی.
که کمکم می کننی که موا ظبی. خدا یا همین جا پیش من بمان.
من امروز می خواهم شروع کنم : شروع به نوشتن .دلم می خواد اولین چیزای تو وبلاگم از زبان خودم باشه اما من زیاد بلد نیستم ادیبانه بنویسم. نمی دو نم از کجا شروع کنم.اما...من یه ادم تنهام هیچی کم ندارم ولی
یه چیز مهم توزندگیم ندارم .......................>
پروانه ها به دخترک عاشق می گویند گریه ات را برای او قطع کن اما دخترک همچنان می گرید ومی گوید میخواهم دوباره اورا ببینم .اما پروانه به او می گوید :باید اورا فراموش کنی چرا که او از اول هم تو را نمی خواست
و نمی خواهد.دخترک در جواب به پروانه می گوید که تو اشتباه میکنی شاید عشقمان دوطرفه باشد ولی پروانه حرف خود را تکرار میکند :به او دل نبند دخترک که گریه اش تبدیل به حق حق کودکانه شده به پروانه می گوید :
مگر یک انسان چقدر می تونه مغرور باشه که حتی نگاهی به اطرافش نکنه.واحساس اطرا فیاشو هم درک نکنه.اخه................
