تبليغاتX
این شرح بینهایت...
 

من همون جزیره بودم خاکیو صمیمیو گرم

واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیزدردونه بودم پیش چشم خیس موجا

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روزتو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقیرو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابر باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

منو دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها وغریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره

میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم

 

تو فقط دعا کن...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 22:58  دل نوشته های  مریمی  | 

 

خدایا...!!!

من اینقدر در این خونه میام تا جواب بگیرم...

من و دریاب...

 

 

تو فقط دعا کن...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 0:23  دل نوشته های  مریمی  | 

امروز با تمام وجودم خدا را در کنارم حس کردم

 

احساس کردم پا به پام قدم بر می دارد...

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com 

امروز صبح هوا افتابی بود ...

 

یادته بهت چی گفتم ؟

 

گفتم :{همه می گن وقتی هوا ابری می شه دلمون می گیره.

 

ولی من از بس هوای ابری رو دوست دارم

 

وقتی هوا افتابی می شه دلم می گیره...}

 

 

اما من امروز دلم نگرفته بود...

 

حالا ببین فکر کنم خدا داشت حرفامون و گوش می کرد

 

اخه الان هوا ابری شده...

 

داره بارون می اد...

 

فکر کنم خدا هوا رو امشب به خاطر دل من ابری کرده...

 

یا شاید اسمون به خاطر پاکی عشق ما دو تا ست که داره می باره...

 

اسمونم دلش می خواد همه جا پاک باشه...

 

 

 

 

 

 

خدا یا همه ی مسافرا رو سالم به مقصد برسون{امین}

 

 

تو فقط دعا کن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 23:21  دل نوشته های  مریمی  | 

 

دل...

 

این چه دلی است که حتی در روز تولدش هم گرفته است...؟

 

شاید به خاطر این گرفته که فکر می کنه داره همین طوری بیخودی بزرگ می شه

 

یا اصلا بزرگ نمی شه {ادم نمی شه}

 

یا شایدم فکر می کنه تا حالا هر کاری خواسته بکنه بر عکسش شده

 

یا شایدم فکر می کنه دلش تنگه با سه...

 

یا شایدم فکر می کنه خدا جونش تا حالا ازش راضی نبوده...

 

یا شایدم چند سالیه منتظر اونیه که از ته دلش بغلش کنه وبوسش کنه

 

بعد با {عشق زیاد}سوپرایزش کنه

 

یه عالمه باد کنک براش باد کرده باشه

 

چراغارو هم خاموش کرده باشه

 

بعد که وارد می شه چند تا بادکنک و بترکانه

 

بعد  از ذوقش فقط اون رو بغل کنه بعدم به جای اینکه بخنده

 

از خوشحالیه زیاد بزنه زیر گریه

 

اون قدر گریه کنه که اونم  گریش بگیره...

 

یا شاید دلش بهونه گیر شده...

 

یا شاید هر چی فکر می کنه از این 20 سالی که زندگی کرده هیچ خاطره ای یادش نمی اد

 

یا شایدم فکر می کنه که دیوونه شده...

 

یا شایدم امشب دلش تنگ شده برا تو. داره چرت و پرت می گه...

 

یا شایدم چون تولدش با شهادت امام رضا یکی شده دلش گرفته...

 

یا شاید فکر میکنه هر چی که بزرگ تر می شه فکر و خیالش ومشکلاتش بیشتر می شه...

 

یا شاید نمی دونه تا حالا که زندگی کرده باید چه نمره ای به خودش بده...

 

یا شایدم نمی دونه اصلا تا حالا چی کار داشته می کرده...

 

یا شاید...

 

 

 

 

این عکس کیک تولد خودمه...

 

Image hosted by allyoucanupload.com 

 

 

 

روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟

 چشمی به هم زد و گفتا که هان! گذشت...

 

 

خدایا بهم بگو کجای کارم؟

 

از این به بعد باید چی کار کنم؟

 

خدایا راضی ام به رضای تو...

 

 

تو فقط دعا کن...!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/18ساعت 0:14  دل نوشته های  مریمی  | 

گفتم که مرا از تو صبوری باشد

یا طاقت دوستی و دوری  باشد

لیکن چه کنم که صبر به تاب امده است

تاجیل بر عاشقان ضروری باشد

 

چقدر حس بدیه حس ضایع شدن

 

چقدر حس بدیه که تو از روی نگرای به یکی زنگ بزنی و وقتی اون گوشی و بر می داره

 

حس کنی مزاحمی!

 

چقدر حس بدیه حس دوست نداشته شدن از طرف کسی که تمام جونت شده باشه

 

چقدر حس بدیه حس فراموش شدن

 

چقدر حس بدیه حس بی تو بودن

 

چقدر حس بدیه حس نتونستن

 

وچقدر حس بدیه حس تنهائی...

 

 

 

 

چقدر حس خوبیه که حس کنم تمام این حس های بد دروغن

 

چقدر حس خوبیه که همیشه خودم و کنار تو ببینم

 

چقدر حس خوبیه حس دلتنگی برای تو

 

چقدر حس خوبیه حس نگرانی برای تو

 

 

 

 

چقدر خوبه دلت اشوبه بی من ...

من این دل شوره ها رو دوست دارم...

 

 

 

چقدر قشنگه وقتی همه می گن نه ...من و تو باهم بگیم اره

 

چقدر قشنگه وقتی همه می گن نمی تونید...

 

من و تو بگیم ما می تونیم...

 

 

 

 

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

 

اگه باشی با نگاهت می شه از حادثه رد شد

می شه تو اتیش عشقت گر گرفتن و بلد شد

 

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تاته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

 

تو فقط دعا کن...!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/13ساعت 23:15  دل نوشته های  مریمی  | 

 

از بهشت که بیرون می امد دارائی اش فقط

 

یک سیب بود...

 

همان که به وسوسه ای چیده شد و مکافات این وسوسه هبوط بود

 

فرشته ها گفتند:

 

تو بی بهشت میمیری...زمین جای تو نیست...

 

انسان گفت:من ظلم کردم و تاوان این ظلم زمین است...

 

اگر خدا چنین می خواهد پس زمین از بهشت بهتر است...

 

خدا گفت:برو ! و بدان جاده ای که دوباره تو را به بهشت می رساند

 

از زمین می گذرد...زمینی اکنده از خیر و شر...

 

اکنده از حق و باطل...

 

اکنده از عشق و نفرت...

 

اکنده از ...

 

و فرشته ها همه گریستند...!!!

 

 

 

تو فقط دعا کن...!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 16:16  دل نوشته های  مریمی  | 

غروب را دوست دارم...

 

اما غروب زندگی تو را نمی خواهم...

 

غروب خورشید زیباست...

 

اما من می خواهم تو طلوع زندگی ام باشی...

 

می خواهم غروب زندگی مان مانند این غروب خورشید زیبا باشد...

 

می خواهم با هم طلوع کنیم وبا هم غروب کنیم...

 

یک طلوع زیبا ...و یک غروب زیبا...

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

یعنی می شود تو هم به تمام نعمتهای زیبائی که خدا به من عطا کرده

 

اضافه شوی

 

و من باز هم خدا را شکر گویم

 

اما این را می دانم که اگر چنین  شود

 

این شکر گذاری با تمام شکر گذاریهایم فرق می کند

 

یعنی می شود من برای توباشم و تو برای من باشی...

 

تو که گفتی الحمدالله چیزی که خدا زیاد به من عطا کرده

 

صبر است...

 

اما چی شده که صبرت تموم شده؟

 

 

 

 

دیگر قمیشی را بیشتر گوش می کنم

 

نه به خاطر اینکه خودم صداش و دوست دارم

 

بلکه به خاطر اینکه گفته بودی

 

از صداش خوشم می یاد

 

به خاطر اینکه صداش من و یاد تو می ندازه

 

 

 

یعنی خدا من را برای تو افریده...

 

یا ...

 

 

 

 

خدایا باز هم شکرت...

ولی کمکمون کن بتونیم تصمیم بگیریم...

 

 

یعنی  می شود با هیچ شروع کرد...؟

 

 

 

تو فقط دعا کن...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 15:13  دل نوشته های  مریمی  |