باز هم دلتنگی...باز هم انتظار...
انتظار برای او...انتظار برای تو...
و چه شیرین است انتظار و چه سخت...


غروبای جمعه رو دوست دارم چون دلت باسم بیشتر تنگ می شه...
نفسم در نمیاد...
به چشم خواب نمیاد ...
دل من تو رو می خواد...
چشم من گریه می خواد...
خودت خوب می دونی که دنیا رو با تو عوض نمی کنم...
خودت می دونی خیلی...
تو فقط دعا کن...!!!
اشکی که ز هجران تو جاری شده است...
مرحم به دل عاشق زاری شده است...
گر قطره ی اشکم نپذیری چه کنم...
حاصل عمر من این قطره ی شوری شده است...
چند تا عکس امروز گرفتم از گلهای لاله اونقدر قشنگ بودن حیفم اومد تو نبینی



تو فقط دعا کن...!!!
اوارگی کوه و بیابانم ارزوست...
خدایا من و دعوت کن پیش خودت...
منم تا موقعی که دعوتم کنی سعی می کنم که خودمو اماده کنم...
یا اگه قسمت شد خودمون و اماده کنیم...
خدایا ...من و با ...امتحان نکن که اگه با ...امتحانم کنی داغون می شم...
خدایا دل تنگم ...نمی دونم دلم تنگ شده بر اینکه بیام پیشت یا دلم برا ...تنگ شده
ولی چه فایده...تو که حرف من و گوش نمیدی...
نکنه باهام قهری...یا اینکه من دل کسی و شکوندم که تو داری این جوری دلمو می شکونی
یا شاید من اینقدر بدم که حتی یه نگاهم بهم نمی کنی...
به جونه... کفر نمی گم...همش حرفای دلمه...
همیشه دوست داشتم و دارم حتی اگه تو دیگه دوستم نداشته باشی...
هر کاری هم که بکنی من بازم با صدای بلند می گم:
خدایا شکرت...!!!
ولی همیشه این و با خودم می گم که اگه می خواستی تنهام بزاری
پس چرا به دنیام اوردی...؟
بی خیال من زده به سرم دارم چرت وپرت می گم...
می دونم که هنوز از یادت نرفتم...
خدایا کمکم کن تا ایمانمون قوی تر بشه...
کمکمون کن که به هم...
تو فقط دعا کن...!!!
چی کار کنم؟
می ترسم...
حس بدی دارم...
خدایا کمکم کن...
این دفعه با التماس می گم:تو فقط دعا کن...!!!

باور نکن تنهائیت را من در تو پنهانم تو در من
از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من
باور نکن تنهائیت را تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهائی ندارد باور نکن تنهائیت را
هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم...
این خانه را بگذارو بگذر با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهائیت را من با توام منزل به منزل...
تو فقط دعا کن...!!!
گویند هوای فصل ازاد خوش است ...
بوی گل و بانگ مرغ گلزار خوش است...
ابریشم زیرو ناله ی زار خوش است...
ای بی خبران این همه با یار خوش است...
امسال سال زیبائی رو شروع کردم . چون با یه چیزی همراه بود که
نمی تونم بگم ...
فقط این و می گم خیلی قشنگه ...خیلی ...خیلی ...خیلی
امسال بعد از چند سال سفره هفت سین چیدم...
به نظر خودم بد نشد...
عکسشو گذاشتم که برام یادگاری بمونه ...

این عکسارو هم برا شما ببخشید تو گرفتم ...

خدایا بازم می گم یعنی همیشه می گم
شکرت!!!!!!!!
تو فقط دعا کن...!!!